السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
108
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
است ، به اين معنا كه ماهيت ، نفس وجود نيست ؛ گرچه به واسطهء وجود ، موجود مىشود ، در قبال چيزهايى كه به سبب وجود ، موجود نمىشوند . شرح در منطق گفته شده است كه كلى طبيعى در خارج ، وجود دارد . و كلى طبيعى همان ماهيت است . ماهيت هم همچون وجود در خارج موجود است ، لكن چون موجوديت او به واسطهء وجود است ، مىگوييم موجود بالعرض است ؛ در قبال وجود كه موجوديتش به نفس خويش است ، لذا مىگوييم موجود بالذّات است . البته بعضى فكر مىكنند كه ماهيت در خارج ، وجود ندارد . و ماهيت ، پس از عروض وجود باز هم صرفاً يك امر اعتبارى و پندارى است و « محكىٌ عنه » اى در خارج ندارد . اينان چون شنيدهاند كه ماهيت ، اعتبارى است درقبال وجود كه اصيل هست ، با خود پنداشتهاند كه معناى اعتباريت يعنى وهمى و خيالى بودن ، و يا ذهنى و پندارى بودن ، به اين معنا كه هيچ ماهيتى در خارج وجود ندارد . در حالى كه معناى اعتباريت در اينجا به معناى آن است كه واقعيتدهى و عينيت بخشى ، از آنِ ماهيت نيست بلكه از آنِ وجود است و ماهيت با قطع نظر از وجود امر اعتبارى است اما حال كه وجود آمد ماهيت را هم موجود مىكند . و ديگر ماهيت امر اعتبارى نيست . آثار ماهيت در خارج ، بر ماهيت مترتب مىشود : انسان را مىبينيم كه منشأ اين همه پيشرفت و تكامل هست ، آتش را مىبينيم كه مىسوزاند ، و عسل را كه شيرين است ، و گاو را كه شير مىدهد ، همهء اين آثار از آنِ ماهيتهاى مختلفند . اگر ماهيت در خارج نبود اين همه اثرهاى گوناگون و متنوع پديد نمىآمد . لذا علّامهء حكيم رحمه الله در اينجا مىفرمايند كه ماهيت هم موجود بالعرض است . و اگر در جايى ديده شود كه مىگويند ماهيت ، موجود بالمجاز است ، مراد همان موجود بالعرض است نه مجاز در مقابل حقيقت ؛ زيرا وقتى مىگوييم « جَرى الميزاب » نسبت جَرْى را به ناودان مىدهيم ، و اين نسبت بىحقيقت بوده و مجازى است . در حقيقت ، آب در ناودان